تصور کن امام زمان (عج) تو را به همراه چند نفر دیگر دعوت کند و به شما پیغام دهد که در مسجد سهله منتظر دیدن شما هستم، بعد هم شرط بگذارد که از ایران تا آنجا نباید سوار ماشین شوید، همهی راه را باید پیاده بیایید و زیر سایه هم استراحت نکنید، غذای گرم و پخته و آب خنک هم نباید بخورید و بنوشید و... این که تو و دوستانت چقدر خوشحال میشوید و چند لیتر از شدت شوق دیدار امام زمان اشک میریزید و چقدر این مسیر دراز برای شما کوتاه خواهد شد و چقدر احساس خستگی در این راه سخت کمیاب میشود، بماند. ولی اگر در میان شما کسی پیدا شد و وسط راه از شدت کلافگی و احساس خستگی و تشنگی، شروع به غر زدن کرد و بیهوا از دهنش در رفت که «عجب گرفتاری شدیم با این وضعیت، کاش الآن در خانهمان زیر کولر بودم و مثل همهی آدمها زندگی میکردم.» آنگاه دربارهاش چه فکر میکردید و به معرفتش چقدر نمره میدادید؟




